من می خوام در این مطلب چگونگی کنکوری شدن خود را تشریح کنم. حدودا دو ماه به کنکور باقی بود و همه در تب و تاب کنکور. من همینجوری نشسته بودم و داشتم فکر می کردم که امسال مثلا کنکوری هستم ولی با سالهای قبل هیچ فرقی نکردم.تفریح، بازی، خواب و ... همه سر جای خودشه. تازه از همه بدتر اینکه استرس و دلهره هم ندارم.با خودم فکر کردم دیدم تنها کاری که می تونم بکنم تا کمی قیافم به کنکوریها بخوره اینه که یا موهام رو ماشین کنم که این اصلا با روحیه من سازگار نیست یا اینکه دست به ریشهام نزنم و بذارم به رشد خودش ادامه بده.دیدم این آخریه بهتره.تازه اگه موهام رو هم کوتاه نکنم وهمیشه ژولیده باشه خیلی بیشتر حس کنکوری بودن؟!! رو به طرف مقابل آدم القا می کند. پس عزم خود را جزم کردم تا چهره ای کنکوری به خود بگیرم.بعد از حدود دو هفته که محاسن من کمی تا مقداری بلند شد اعترضها و نیش و کنایه های اطرافیان با الفاظ رکیکی مثل علی ریش و ... شروع شد و پس از مدتی جای خود را به تهدید داد.ولی من تصمیم خود را برای کنکوری شدن گرفته بودم و به اطرافیان توجه ای نداشتم و می دانستم هرکس برای اینکه به هدفش برسد باید سختیهای فراوانی را تحمل کند.قیافه ام در این اواخر طوری شده بود که وقتی تو آینه نگاه می کردم به یاد فیلم میرزا کوچک خان می افتادم. این ماجرا ادامه داشت تا اینکه روز موعود فرا رسید. روز توزیع کارت کنکور
من هم مثل بقیه داوطلبان شرکت در آزمون با در دست داشتن کارت شناسایی به محل توزیع کارت رفتم. به محض ورود به محل متوجه شدم اطرافیان یه جور خاصی به من نگاه می کردن.مثل نگاهی که مردم به تارزان می کردن.بالاخره زیر نگاه های سنگین دیگران کارت خود را دریافت کردم البته به سختی. چون مسئول توزیع کارت در تطبیق عکس با چهره ام مشکل داشت.من که با توجه به رفتار بقیه بسیار تو ذوقم خورده بود در راه بازگشت به خانه ابتدا به آرایشگاه رفتم و به کله خود یه صفایی دادم وسپس بلافاصله پس از ورود به خانه به صورت خود نیز صفایی دادم.حالا دوباره خوش تیپ و خوشکل؟!!!! شده بودم. اما چه فایده حالا دیگه کنکوری نبودم.
|